حمزه سردادور (۱۲۷۵-۱۳۴۹)، از پاورقینویسان قدیمی ایرانی است که رمانهای تاریخی فراوانی از وی در چند دهه اخیر به بازار کتاب آمده است. بازچاپهای چندگانه این کتابها، نشانگر محبوبیت و عامهپسندی آنها است. سردادور در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در تبریز زاده شد. او از دهه بیست تا اواخر دهه چهل در مجله «اطلاعات هفتگی» پاورقی نوشت. از عوامل جذابیت و فروش آن مجله، داستانهای پرآبوتاب سردادور بود که پس از پایان چاپ آنها در مجله، به شکل کتاب نیز منتشر شد. در بخشی از این رمان تاریخی میخوانیم:
«صدایی در گوش احمد آقا گفت:
ای احمق پولپرست، چگونه راضی شدی که دختری بدین زیبایی را که یک دینار هم خرج نداشت در مقابل پول از دست بدهی، طول چه بود تو گرفتی؟ حال این دختره با چه نظری به تو نگاه میکند و چه عقیدهای درباره تو دارد؟ تو را بیشرفترین مردم میشمارد که در مقابل پول از عشق و محبت دست کشیدی و نامزد خود را به پول فروختی.
احمد آقا بارها در اطراف «معامله» عجیب خود فکر کرده و به این نتیجه رسیده بود که دهنده پول یا دشمنی و عداوت شخصی با صدیقه داشته و میخواسته او را سیاهبخت کند یا اینکه کسی عاشق صدیقه بوده و چون صدیقه به ملاحظه احمد آقا عشق او را رد میکرده، لذا احمد را به زور پول دک کردند تا رقیب را از میان بردارند. شق دومی به نظرش صحیحتر میآمد. از فکرش گذشت که مردم چه پولهایی برای عیش و نوش خود خرج میکنند.
پس از کمی فکر با خود گفت: آری مردم با پول عیش و خوشی میخرند ولی من عیش و خوشی را در مقابل پول از دست دادم. پس پول به چه دردی میخورد اگر در آن لحظه زن شعبان را میدید پولش را پس میداد و خود میرفت پای صدیقه را میبوسید و معذرت میطلبید.»