«گراف گربه، همیشه از راهی که میآید، کسی میرود» رمانی خیالی به قلم هادی تقیزاده (۱۳۴۹) است. این رمان داستانی است پیچیده، سرشار از تخیل و شکست زمان که کشف این پیچیدگیها لذت مضاعفی به خواننده میدهد. ویژگیهای این اثر، آشفتگی، تنوع حوادث و نسبی بودن امور آن را به داستانی پستمدرن تبدیل کردهاست. گراف گربه یک اثر خلاقانه در بستر وهم و تخیل است که با ساختار پر از گره خود مخاطب را حیرتزده میکند.
قسمتی از آن را میخوانیم:
بهجز اسماگ و قاسم، دوستان دیگری نیز داشتم که همهی آنها اعضای «انجمن ادبی کلاه کافکا» بودند. در یکی از صفحات مجموعه آثار فرانتس کافکا تصویری وجود دارد که نویسنده را در کنار دوستدخترش نشان میدهد. کافکا کلاهشاپویی بر سر گذاشته بود که بعدها به کلاهِ کافکا مشهور شد و یکی از نویسندههای دههی شصت امریکا شعری به این نام سرود. در واقع شعری که «ریچارد براتیگن» دربارهی کلاهِ کافکا سرود از خودِ کلاه مشهورتر شد و با یک حساب سرانگشتی بیش از یکصدوسی بار به زبانهای مختلف دنیا ترجمه شد. بیشک، انجمن ادبی کلاه کافکا زادهی رقابت تنگاتنگ کلاه کافکا با کلاه کافکا بود. درواقع، ترکیب واژگانی کلاه کافکا موسیقی دلنشینی داشت که نمیتوانستیم بهسادگی از خیرش بگذریم. اعضای انجمن ادبی کلاه کافکا تعدادی شاعر و نویسندهی جوان بودند که در جامعهی هنری آن روزگار محلی از اعراب نداشتند و معتقد بودند مصداق سطری از شعر سپهری هستند که میگفت: «هیچکس زاغچهای را سر یک مزرعه جدی نگرفت.» درواقع، ما زاغچهی ادبیات کشور بودیم که از صبح تا شب دنبال اثبات خودمان، هر گندابی را زیرورو میکردیم. انتخاب نام کلاه کافکا برای انجمن ازجمله مساعی ما در راه کسب شهرت بود. چند سالی از پایانِ جنگ میگذشت و فضای ادبی کشور بهسوی تولید فرآوردههای شخصی و عاشقانه حرکت میکرد. این موقعیت مناسبی بود برای نویسندههای جوانی که تجربههایشان منحصر به رویدادهای سادهی زندگی بود. انجمن ما از شش عضو ثابت و بیش از بیست عضو مهمان و علیالبدل تشکیل شده بود.