رمان «ببر سفید» کتاب برنده جایزه بوکر ۲۰۰۸، نوشته آراویند آدیگا (۱۹۴۷) نویسنده هندی- استرالیایی است.
آدیگا دانش آموختهی کالج کلمبیا و دانشگاه آکسفورد در رشتهی ادبیات انگلیسی است و قبل از اینکه به داستاننویسی روی بیاورد، در مجله تایم خبرنگار بوده است.
شخصیت اصلی و راوی کتاب ببر سفید، بالرام هالوای است. داستان طنز تلخی در مورد اختلافهای طبقات و قبیلههای مختلف در هند مدرن دارد. اما در عین حال نگرشی رو به گذشته و بحث دربارهی نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی در سالهای دور هند نیز دارد. آدیگا از خانوادهی مرفه و تحصیلکردهای است و سابقهی تحصیلی و کاری درخشانی دارد. وی در پاسخ به این سوال که با توجه به شرایطش چطور توانسته راجع به شخصیتی بنویسد که با فقر و فساد دست و پنجه نرم میکند؛ میگوید: فکر نمیکنم یک رماننویس صرفاً باید راجع به تجربیات شخصی خودش بنویسد و این هنر یک نویسنده است که بتواند از انسانهایی بنویسد که شبیه خودش نیستند. آدیگا کتاب ببر سفید را تأثیرپذیرفته از کتاب مرد نامرئی نوشتهی رالف الیسون میداند.
گزیدهای از داستان:
مجبور بودم هجده ساله باشم. همهی ما در قهوهخانه مجبور بودیم هجده ساله باشیم. این، سن قانونی رأی دادن بود. انتخاباتی در شرف انجام بود و قهوهخانهدار، پیشتر، ما را فروخته بود. اثر انگشت ما را فروخته بود. اثر انگشت جوهری که شخص بیسواد روی برگۀ رأی میگذارد تا رأی خود را مشخص کند. من این را از یک مشتری استراق سمع کرده بودم. به نظر میرسید انتخاباتی در راه است و او برای هر یک از ما پول خوبی از حزب سوسیالیست بزرگ گرفته بود. تا هنگام برگزاری آن انتخابات، ده سال بود که سوسیالیست بزرگ بر ظلمت حکومت میکرد.
علامت حزب او (یک جفت دست در حال از هم گسستن زنجیرها، به نشانهی آنکه فقرا خود را از سیطرهی اغنیا میرهانند) منقوش بر کاغذ استنسیل سیاه رنگ، زینتبخش دیوارهای تمامی ادارات دولتی در سراسر ظلمت بود. بعضی مشتریهای قهوهخانه میگفتند که سوسیالیست بزرگ، در آغاز راه، انسان نیکی بوده است. آمده بود تا با تباهیها مبارزه کند، اما لجن مادر گنگ او را در خود فرو بلعیده بود.