«قلعهی حیوانات» جورج اورول، درباره گروهی از حیوانات اهلی است که در اقدامی آرمانگرایانه و انقلابی، صاحب مزرعه (آقای جونز) را از مزرعهاش فراری میدهند تا خودشان اداره مزرعه را بهدست گرفته و «برابری» و «رفاه» را در جامعه خود برقرار سازند. رهبری این جنبش را گروهی از خوکها بهدست دارند ولی پس از مدتی این گروه جدید نیز به رهبری خوکی به نام ناپلئون، به بهرهکشی از حیوانات مزرعه میپردازند و هرگونه مخالفتی را سرکوب میکنند.
اورول به عنوان یک سوسیال- دموکرات در جریان جنگ داخلی اسپانیا با سیاستهای حکومت سوسیالیستی شوروی آشنا شدهبود و از پاکسازیهای خشونتآمیز دوران استالین خشمگین بود. او با نگارش این رمان از استبداد طبقه حاکم شوروی بهسختی انتقاد کرد و معتقد بود نظام شوروی تبدیل به دیکتاتوری شده و برپایه کیش شخصیت بنا گشتهاست. در این رمان انقلاب حیوانات مزرعه، نماد انقلاب کارگری و سرنوشت آن بر ضد نظام سرمایهداری است.
بخشی از رمان:
یکی از یکشنبهها، صبح که حیوانات برای گرفتن دستور جمع شده بودند، ناپلئون اعلام داشت که سیاست جدیدی اتخاذ کرده است: از این تاریخ به بعد مزرعهی حیوانات با مزارع مجاور دادوستد خواهد کرد، البته نه به منظور تجارت، بلکه برای به دستآوردن مواد مورد نیاز. گفت که آسیاب بادی باید بر هر چیز دیگری مقدم باشد. فعلاً مقداری یونجه و مقداری گندم فروخته خواهد شد و بعد اگر به پول بیشتری نیاز باشد از طریق فروش تخممرغ، که همیشه در ولینگدن بازار دارد تامین خواهد شد. ناپلئون اضافه کرد که مرغها باید از فداکاری که به منظور کمک و شرکت در امر ساختمان آسیاب بادی ست استقبال کنند. یک بار دیگر حیوانات به شکلِ مبهمی احساس ناراحتی کردند. ارتباط نداشتن با بشر، معاملهی تجارینکردن، پول به کار نبردن، مگر اینها جزو تصمیمات نخستین نشست پس از اخراج آقای جونز نبود؟ همهی حیوانات این تصمیمات نخستین را به خاطر داشتند و یا لااقل تصور میکردند آنها را به خاطر دارند.