«تنفس هوای تازه» رمانی از جورج اورول (۱۹۵۰-۱۹۰۳) نویسنده سرشناس انگلیسی است.
اورول در طول جنگ جهانی دوم با «BBC» و از ۱۹۴۳ با روزنامههای کارگری مانند «تریبون» و«آبزِروِر» همکاری میکرد و در سال ۱۹۴۹ به کلی از جامعه کناره گرفت و در انزوای کامل به سر برد تا سرانجام در سال ۱۹۵۰ به علت بیماری سل و جراحات ناشی از جنگ، در لندن درگذشت. «تنفس هوای تازه»، هفتمین رمان «جورج اورول» است که در آغاز جنگ جهانی دوم چاپ شد. این رمان حال و هوای مأیوسکنندهی انگلستان پیشازجنگ را با اوضاع پسازجنگ مقایسه میکند.
مردی میانسالی که به یکباره از زندگی روزمرهاش خسته شده و برای تنفس هوایی تازه، یاد ایام کودکی میکند. سیر زندگی مرد از کودکی تا بزرگسالی از زبان خودش و تصمیمی که میگیرد و ادامهی ماجرا، انسان را به گذشتهای که ساده از کنارش رد شده ولی ته ذهنش هنوز وجود دارد، میبرد. «جورج اورول» در این اثر نیز همانند بسیاری از آثار دیگرش در قالب رمان و با نثر گزارشنویسی و استفاده از طنزهای تلخ و گزنده، نسبت به سرنوشت بشریت هشدار داده و خواننده را با خود به سالها قبل برده و در ستایش آن روزگاران سخن میراند؛ سخنانی بر علیه تکنولوژی که انسانِ درگیر روزمرگی را وارد آرامشی نوستالژیک میکند؛ آرامشی پیش از دنیای مدرن امروز و فرهنگ مَتریالیسم و تجملگرایانهاش. او با اظهار تأسف برای نابودی ذات و طبیعت زندگی انسان دیروز، برای آیندهی دنیا ابراز نگرانی میکند.
بریدهای از کتاب:
من تغییر زیادی کردهام و فراز و نشیب زندگیام را طی نمودهام. البته بیشتر نشیب داشتهام. شاید، مسخره به نظر بیاید، ولی اگر حالا پدرم مرا میدید به من افتخار میکرد. چه برای او شگفتآور بود که پسرش، صاحب یک اتومبیل است و خانهای با حمام دارد. من بالاتر از «حد» خودم هستم و به جاهایی رسیدهام که در قدیم و روزگار قبل از جنگ، حتی خواب آن را هم نمیدیدم.