«خورشید همچنان میدمد» اولین رمان نویسنده سرشناس آمریکایی و برنده نوبل ادبی، ارنست همینگوی (۱۹۶۱-۱۸۹۹) است.
داستان این کتاب روایت زندگی روشنفکران و نویسندگان پس از جنگ جهانی اول است. چند داستاننویس که زمانی در جبهههای جنگ جهانی اول میجنگیدند و شاهد کشته شدن میلیونها سرباز و مردم بیگناه بودهاند، تصمیم میگیرند تا برای پر کردن خلا زندگی و فراموش کردن مصیبتهای جنگ به مسافرت بروند و زندگی را با خوشی بگذرانند و در نهایت در مییابند که آنها نسلی تباه شده هستند.
داستان در دهه ۱۹۲۰ در پاریس آغاز میشود. جیک بارنز روزنامهنگار و سرباز سابق جنگ جهانی اول در پاریس زندگی دربهدری را سپری میکند. او عاشق لیدی برت اشلی، زنی که شوهرش را در جنگ از دست داده بود، میشود. اما به دلیل مصدومیت جنگی که او را از نظر جنسی دچار مشکل کرده بود، آن دو نتوانستند ارتباط عاطفی خود را حفظ کنند و برت با مرد تاجری به نام مایکل کمبل نامزد میکند. در این میان دوست صمیمی جیک که زمانی قهرمان بوکس بود، پس از آشنایی با برت عاشق وی میشود. این چهار نفر بهاتفاق هم برای تماشای جشن سالانه سانفرمین راهی اسپانیا میشوند و در آنجا برت عاشق جوان گاوباز میشود...
آن چه این اثر ارنست همینگوی را متعالی نشان میدهد، توصیف دقیق شخصیتها در دنیایی است که مدام درگیر حوادث میشوند، اما احساس میکنند که نیازهای آنان برآورده نیست. شخصیتهای اثر همینگوی در جستجوی مداوم خود برای یافتن لذت و خوشی و همچنین در طلب آرمانهای جدید و جایگزین کردن آنان به جای آرمانهای قدیمی از دست رفته، اشتیاق فراوانی را برای پیوستن به نوعی نظام جهانی نشان میدهند.
بخش کوتاهی از کتاب:
صاف نشسته بود. دستم را پشت گردنش انداخته بودم و او به دستم تکیه داده بود و هر دو ساکت بودیم. طوری به چشمان من نگاه میکرد که این سؤال را در ذهن من متبلور میشد که آیا واقعاً با چشمان خودش مینگرد. ممکن است بعد از اینکه چشمها نگاه خود را از دنیا بردارند، چشمان او این نگاه را ادامه دهد. او طوری نگاه میکرد که گویی در این کره خاکی هیچ کس اینطور نگاه نمیکند و حقیقت این بود که از خیلی چیزها میترسید.